دوست و آیین دوستی
متن حديث:
يا اَباذَر، اَلْجَليسُ الصّالِحُ خَيْرٌ مِنَ الْوَحْدَةِ; وَالْوَحْدَةُ خَيْرٌ مِنْ جَليسِ السّوء. وَإمْلاءُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنَ السُّكُوتِ; وَ السُّكُوتُ خَيْرٌ مِنْ إِمْلاءِ الشَّرِ.(1)ترجمه:
همنشين و دوست صالح بهتر از تنهايى است، و تنهايى بهتر از همنشين بد است. اين كه انسان چيزى رابگويد و ديگران بنويسند بهتر از آن است كه سكوت كند و سكوت بهتر از اين است كه شر بگويد و ديگران آن را بنويسند.شرح حديث:
اسلام دينى است كاملاً معتدل، و از جمله ادلّه حقانيّت اسلام همين اعتدال است. غالب مردم يا اهل افراطند يااهل تفريط، وكسانى هم كه در راه اعتدال قدم بر مى دارند زياد نيستند، چون خطّ اعتدال هم مانند صراط روز قيامت است كه مى گويند: از شمشير برّنده تر و از مو نازكتر است. از اين رو، پيداكردن آن هم آسان نيست و رهروان جاده مستقيم كمند. بعضى در امور اجتماعى، طرفدار اين مسأله هستند كه انسان بايد خيلى اجتماعى باشد و بعضى هم صد در صد با اين نظريّه مخالفت مىورزند و طرفدار انزوا هستند و مى گويند: انسان در اجتماع آلوده مى شود و لذا تشويق به انزوا و گوشه گيرى مى كنند. بعضى از ارباب سير و سلوك هم براى تهذيب نفس و رسيدن به مقام لقاء اللّهى و شهود و...، توصيه به انزوا و گوشه گيرى مى كنند. لااقل در آغاز كار مى گويند سالكين راه بايد منزوى باشند و از اين قبيل جملات; در حالى كه هر دو روش از نظر شرع مقدّس اسلام خالى از اشكال نيست.چون از نظر اسلام هم در افراط اشكال هست و هم در تفريط; حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) در اين حديث، خط وسطى را مطرح كرده و مى فرمايند: اى ابوذر، اگر واقعاً همنشين خوبى پيدا كنى، بدون شك از تنهايى بهتر است، و اگر همنشين خوبى پيدا نكردى تنهايى بهتر از دوستان بد است.
مى دانيد انسان روح اجتماعى دارد و نمى تواند تنها زندگى كند; چون تنهايى باعث وسوسه، افسردگى، خود برتربينى، سوءظن، انحرافات فكرى و ......مى شود و از اين طرف هم، اين كه انسان براى فرار از تنهايى به هر كسى پناه ببرد، خطرناك است. طبيعت انسان دزد است; يعنى از محيط خودش به خصوص همنشين تأثير مى پذيرد و لذا مى بينيم در بعضى افراد، دوست بر نيمى از شخصيّت او اثر گذارده، در بعضى بر يك سوّم و در بعضى بر تمام شخصيّت. خلاصه در صد تأثيرپذيرى از دوستان در افراد مختلف است; ولى نكته مهم اين است كه همه افراد مقدارى از شخصيّتشان را از دوستانشان مى گيرند.
انسان هميشه در زندگى براى خودش الگوهايى انتخاب مى كند و از آن الگوها تأثير مى پذيرد، مثلاً براى لباسش، راه رفتنش، اخلاقش،......الگويى دارد، و اگر دوست بد باشد، بخشى از شخصيّت انسان بر باد رفته است، حال يك درصد و گاهى هم نود درصد; اين كه فرموده اند: «اِذا اِشْتَبَه عَلَيْكُم حالُ الرَّجُلِ فَلَمْ تَعْرِفُوهُ فَانْظُروُا اِلى خُلَفائه و جُلَسائه; اين حديث شاهد بر همين مدّعاست كه شخصيّت انسان با شخصيّت دوست و رفيقش پيوند دارد. اگر كسى را نشناختيد; يعنى افرادى را كه تودار هستند و خودشان را نشان نمى دهند، از دوستانشان مى شود شناخت; چون همين افراد تودار در انتخاب دوست خيلى هم تودار نيستند; يعنى معمولاً هم قماشهاى خودشان را انتخاب مى كنند.
آيين دوستى
دوستى و رفاقت با افراد را مى توان يكى از شاخه و برگ هاى درخت اجتماع به حساب آورد كه رنج و تعب را مى برد، به روح و روان نشاط مى بخشد و هنگام گرفتارى بسيارى از مشكلات بدين وسيله حل مى شود. اسلام علاوه بر آن كه مسأله دوستى و رفاقت با افراد واجد شرايط را امضا كرده، بلكه ما را به برادرى و دوستى و رفاقت امر فرموده است:1ـ قال اميرالمؤمنين(عليه السلام): «عَلَيْكَ بِاخْوانِ الصِّديقِ فَاَكْثَرَ مِنْ اِكْتِسابِهِمْ فَاِنَّهُمْ عدّة عِنْدَالرَّخاءِ وَ جُنّةٌ عِنْدَالْبَلاءِ; بر شما باد به دوستان و برادران راستين، و در طلب چنين دوستان زياد بكوش زيرا كه آنان در هنگام گرفتارى و شدايد ياران تُواند».(2)
2ـ «سُئِلَ اَبُوالْحَسَن(عليه السلام) عَنْ أفْضلِ عيشِ الدُّنْيا فَقالَ: سَعَةُ الْمَنْزِلِ وَ كَثْرَةُ الْمُحِبّين; از امام على(عليه السلام)سؤال شد: بهترين لذّت زندگى دنيا چيست؟فرمود: منزل وسيع و دوستان زياد».
3ـ قال اميرالمؤمنين(عليه السلام): جُمِعَ خَيْرُالدُّنيا وَ الْآخِرَةِ فِى كِتْمانِ السِرِّ و مُصادَقَةِ الْاَخْيارِ: خير دنيا و آخرت در دو چيز خلاصه شده است: كتمان و پوشش اسرار و با خوبان رفاقت و دوستى نمودن».
آداب دوستى
قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): اِذا آخا اَحَدُكُمْ رَجُلاً فَلْيَسْأَله عَنْ اِسْمِه وَ اِسْمِ اَبيه وَ قَبيلِتِه وَ مَنْزِلِه; فَاِنَّهُ مَنْ واجِبَ الْحَقِّ وَ صافِى الْاَخاء; وقتى كه كسى از شما با كسى برادرى و دوستى بر پا كند، لازم است كه از اسم آن دوست و پدر و قبيله و خويشاوندان و منزل او بپرسد. اين آيين از ضروريّات و صفاى برادرى است».(3)آزمايش دوستان
عن الصادق(عليه السلام): لاتَسَمَ الرَّجُلَ صَديقاً سَمَةً مَعْروُفَة حَتَّى تَخْتِبَرَهُ بِثَلاث، تَغْضِبُهُ فَتَنْظُرَ غَضَبَهُ مِنَ الْحَقِّ اِلى الْباطِلِ وَ عِنْدَ الدّينارِ و الدِّرْهَمِ وَ حَتّى تُسافِرَ; كسى را دوست رسمى خود به حساب نياورى; مگر آن كه او را به سه چيز امتحان كنى: الف) به غضب درآور تا ببينى از حق به باطل مى رود. ب) با پول امتحان كن. ج) با او مسافرت نمايد.دوست يا نشان فضيلت و رذيلت
روى أنّ سليمان(عليه السلام) قال: «لاتَحْكُمُوا عَلى رَجُل شَىء حَتّى تَنْظُرُوا اِلى مَنْ يُصاحِبُ فَاِنَّما يَعْرفُ الرَّجُل بِاَشْكالِهِ وَ أَقْرانِهِ وَ يَنْسُب اِلى اَصْحابِهِ وَ أَخْدانِهِ; حضرت سليمان فرمود: درباره نيكى و بدى كسى قضاوت نكنيد تا دوستانش راببينيد; زيرا آدمى به وسيله امثال و اقرانش شناخته مى شود و به صفات كسانى توصيف مى شود كه با آنها همنشين و دوست است».تأثير خلق و خوى دوست
خوى و خلق دوستان به طورى در انسان اثر مى گذارد كه مى توان آن را از فراگيرى هاى ناخود آگاه به حساب آورد; روى همين اصل، پيشوايان مذهبى ما را از مصاحبت و دوستى با افراد ناپاك برحذر داشته اند:قال اميرالمؤمنين(عليه السلام): «وَلاتَصْحَبُ الشَّرير فَاِنَّ طَبْعَك يَسْرِقُ مِنْ طَبْعِهِ شرّاً و اَنت لاتَعْلَم; از رفاقت و مصاحبت با مردم شرير و فاسدالاخلاق دور باش، زيرا كه طبع تو به طور ناخود آگاه بدى و ناپاكى را از طبع منحرف او مى دزدد و تو بى خبرى».
امام صادق(عليه السلام): در همين مورد مى فرمايد: «مَنْ يَصَحَبُ صاحِبَ السُّوء لايَسْلِمُ; كسى كه با رفيق بد رفاقت و دوستى كند سالم نمى ماند و عاقبت ناپاكى دامن او را نيز مى گيرد.»
دوستى و دشمنى در مرز مصلحت
دوستى با دوستان و عداوت بادشمنان، هميشه به يك حال نمى ماند. تجربه ها نشان مى دهد كه گاهى دوست، لباس دشمنى به تن كرده و تمام دوستيها و محبّتها را از ياد مى برد و بر عكس گاهى ديده ايم كه دشمنى دست از دشمنى برداشته و راه دوستى و رفاقت را پيش مى كشد و از تمام عداوت هاى خود منصرف و پشيمان مى شود; لذا بر مسلمان لازم است حدّ اعتدال را از دست نداده و ميانه روى را مرز دوستى با دوستان و عداوت بادشمنان قرار دهد. چنان كه اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در همين مورد به ما سفارش مى دهد:«أَحْبِبْ حَبيبَكَ يَوْماً ما;با دوستان خود آن چنان دوستى كن كه بيرون از مرز و حدّ دوستى نباشد، زيرا ممكن است او روزى دشمنت شود و با تو به مخالفت برخيزد، و بى مهريت در مورد دشمنت از مرز مدارا خارج نباشد، زيرا ممكن است آن تيرگى از ميان برود و عداوت مبدل به محبّت شود».اَمان از دوستان نادان
يكى از علل امتحان دوستان، كه قبلاً بيان كرديم، شايد اين باشد كه انسان دچار دوستان نادان نشود; زيرا ناراحتى و ملالت خاطرى كه از دوستان نادان به دست مى آيد آن چنان سخت است كه گاهى جبران پذير نيست و از قديم الايّام مى گفتند:دشمن دانا بلندت مى كند *** بر زمينت مى زند نادان دوست
در اين زمينه بياناتى از پيشوايان مذهبى رسيده است و ما به علّت اختصار فقط به چند حديث اشاره مى كنيم:
1ـ قال على(عليه السلام): «صَديقُ الْأحْمَقِ فى تَعَب; آن كس كه رفيق نادان و دوست احمق دارد پيوسته در رنج و ناراحتى است».
2ـ قال على ابن ابى طالب(عليه السلام): «يا بُنَىّ وَ مُصادَقَةَ الأَحْمَقِ فَاِنَّهُ يُريدُ أَنْ يَنْفَعُكَ فَيَضُرُّكَ، اى فرزندم، از دوستى و رفاقت با نادان بر حذر باش; زيرا او مايل است به تو نفعى برساند ولى زيانش به تو مى رسد».
داستان قنبر، غلام على(عليه السلام)
روزى قنبر خدمتگزار على(عليه السلام) به مجلس يكى از مردان متكبّر و تجاوز كار وارد شد. در محضر وى جمعى نشسته بودند از آن جمله مرد كوته فكر و كم تشخيصى بود كه خود را از شيعيان ثابت قدم على(عليه السلام)مى دانست.موقعى كه قنبر به مجلس وارد شد، آن شيعه موقع ناشناس براى احترام قنبر و به پاس مقام شامخ على(عليه السلام) از جا برخاست و عملاً مقدم او را گرامى شمرد. مرد متكبّر از اين كار خشمگين شد و به وى گفت: آيا در محضر من براى ورود يك فرد خدمتگزار قيام مى كنى؟
مرد موقع ناشناس به جاى آن كه سكوت كند بر جاى خود بنشيند و به خشم تجاوزكار متكبّر پايان دهد، جوابى داد كه خشم او را تشديد كرد. گفت: چرا به احترام قنبر قيام نكنم؟ او به قدرى بزرگوار و شريف است كه فرشتگان بالهاى خود را در راه وى مى گسترانند و قنبر روى بال ملائكه راه مى رود.
اين اظهار دوستى نابه جا و بى مورد، چنان مرد متكبّر را عصبى و ناراحت كرد كه از جاى خود برخاست قنبر را زد و به او ناسزا گفت، به علاوه تهديدش كرد كه اين ماجرا بايد پنهان بماند و كسى از كتك زدن و دشنام دادن من آگاه نشود.
طولى نكشيد آن شيعه موقع ناشناس وكوته فكر بر اثر مارگزيدگى بسترى شد. على(عليه السلام) به عيادتش رفت، از فرصت استفاده نمود و به وى فرمود: اگر مى خواهى خداوند عافيتت دهد بايد متعهّد شوى كه از اين به بعد در مورد ما و دوستان ما اظهار علاقه و محبّت بى مورد نكنى و در محضر دشمنان موجبات زحمت و آزار ما و ياران ما را فراهم نياورى.(4)
نشانه هاى دوستان پسنديده
امام صادق(عليه السلام) براى دوستان صادق نشانه هايى بيان فرموده است: لاتَكُونُ الصَّداقَةُ اِلاّ بِحُدُودِها، فَمَنْ كانَتْ فيهِ هذِهِ الْحُدُودُ أَوْ شَىء مِنْها فَانْسِبْهُ اِلى الصَّداقَةِ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ فيهِ شَىء مِنْها فَلا تَنْسِبْهُ اِلى شَىء مِنَ الصَّداقَةِ:فَاَوّلَها: أَنْ تَكُونَ سَريرَتُهَ وَ عَلانيتَهُ لَكَ واحِدُة. وَالثّانى: أَنْ يَرى زَيْنُكَ زَيْنُهُوَشَينُكَ شَيْنُه.
وَالثّالِثَةُ: أَنْ لاتُغَيِّرَهُ عَلَيْكَ وَلاية وَ لامال.
وَالرّابِعَةُ: أَنْ لاتَمْنَعَكَ شَيْئاً تَنالُهُ مُقّدِرَتُه.
وَالْخامِسَةُ: وَ هىَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصال أَنْ لايَسْلمَكَ عِنْدالنَكِباتِ; دوستى جز با حدود و شرايطش امكان پذير نيست.كسى كه اين حدود يا بخشى از آن در او باشد او را دوست بدان. و كسى كه هيچ يك از اين شرايط در او نيست، چيزى از دوستى در او نيست:
1ـ باطن و ظاهرش براى تو يكى باشد.
2ـ كه زينت و آبروى تو را زينت و آبروى خود بداند و عيب و زشتى تو را عيب و زشتى خود ببيند.
3- اين است كه مقام و مال، وضع او را در مورد تو تغيير ندهد.
4ـ اين كه آنچه را در قدرت دارد از تو مضايقه ننمايد.
5 ـ شرط پنجم كه جامع همه اين صفات است آن است كه تو را به هنگام پشت كردن روزگار رها نكند.(5)
بيا كه زجان دوستدار هم باشيم *** بى بذل دوستى و مهر با كرم باشيم
بيابيا كه ز صدق و صفاى يكديگر *** برى ز محنت و عارى ز درد و غم باشيم
بيابيا كه نگوييم جز حقيقت را *** به راستى به بر خلق محترم باشيم
بيابيا كه نگوييم جز حقيقت را *** چه حاجت است كه در فكر مدح و ذم باشيم
زمانه بيش و كمش در خور تألّم نيست *** بيا كه فارغ از اندوه بيش و كم باشيم
بيا كه كعبه مقصود ماست مهر و وداد *** چو عاكفان همه دم گرد اين حرم باشيم(6)
دوستى در سخنان امام على(عليه السلام)
1ـ «يابُنَىّ، ايّاكَ وَ مُصاَدَقَةَ الأحْمَق، فَاِنَّهُ يُريدُ أنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ. وَ ايّاكَ وَ مُصادَقَةَ الْبَخيلِ، فَاِنَّهُ يَقْعُدُعَنْكَ أحوَج ماتَكُونُ إليهِ. وَ ايّاكَ وَ مُصادَقَةَ الْفاجِرِ، فَاِنَّهُ يَبيعُكَ بالتافهِ وَ إيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الْكَذّابِ، فَاِنَّهُ كالسّرابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ البَعيدَ، وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ القَرَيب; فرزندم! از دوستى با احمق بر حذر باش، چرا كه مى خواهد به تو سود رساند امّا در عوض زيان مى رساند. از رفاقت با بخيل بپرهيز، زيرا به هنگامى كه به او نيازمندى از تو رو گردان مى شود. از دوستى با فاجر(=گناهكار پرده در) دورى كن، چرا كه تو را به اندك چيزى مى فروشد.از دوستى با دروغ پرداز خوددارى نما، چرا كه چون سراب است، دور را به نزديك و نزديك را دور نشان مى دهد».(7)2ـ «أَصدقاؤُكُ ثَلاثَةٌ، وَ أَعداؤُكَ ثلاثَةٌ فَأَصْدَقاؤك: صديقُكَ، و صديقُ صَديقِكَ، وَ عدوُّ عَدُوِّكَ. وَ أعداؤُك: عَدوُّك، عَدوُّ صَديقِكَ، و صديقُ عَدَوِّك;دوستان تو سه دسته اند و دشمنانت نيز سه دسته. امّا دوستانت عبارتند از: دوستت، دوستِ دوستت، دشمنِ دشمنت. امّا دشمنانت: دشمن تو، دشمن دوستت و دوستِ دشمنِ تو».(8)
3ـ أُبْذُل لصَديقِكَ كُلَّ الْمَوَدَّة، وَ لاتَبْذُل له كُلَّ الطُّمأنِينَةِ، وَ أعْطِهِ الْمُواساةَ، وَ لاتُفْضِ اِليه بكُلِّ الأسرار; تمام مهر و محبت را به دوستت ببخش، امّا همه اطمينان و اعتمادت را به او وامگذار و مواسات و برادريت را به او عطا كن،ولى اسرارت رابراى او فاش مساز.(9)
4ـ لايكونُ الصَّدِيقُ صَديقاً حتّى يَحْفَظَ صَديقُهُ فىِ غَيْبَتِه، وَ عِنْدَ نَكْبَتِه، وَ بَعْدَ وَ فاتِه فى تَرَكَتِه; دوست، دوست نمى باشد مگر آن كه در غياب و گرفتارى رفيقش، شرايط دوستى را حفظ كند و پس از مرگش نسبت به ورثه اى كه گذاشته در دوستى وفادار بماند».(10)
5ـ صَديقُكَ مَنْ نَهاك; وَ عدوُّك من أغراك; دوست تو كسى است كه تو را از زشتيها باز داد و دشمن تو كسى است كه تو را بفريبد.(11)
خلاصه ما بايد در انتخاب دوستان سخت گير باشيم، البتّه نه آن چنان كه بدون دوست بمانيم و نه آن چنان كه كه هر كسى را در محيط فكر و زندگى خودمان دخالت بدهيم، بايد كسانى رابرگزينيم كه مشاهده آنان ما را به ياد خدا بيندازد، ديدن آنها ما را دعوت به تقوا و اطاعت از خدا و تلاش براى رضاى حق و...نمايد.
امّا در مورد سخن گفتن و سكوت، در اين حديث، از آن تعبير به «املاء» فرموده است. به نظر مى رسد كه ظاهراً «املاء» خصوصيّتى ندارد (املاء، اين است كه كسى بگويد و ديگرى آن رابنويسد) البتّه ممكن است در فارسى معناى ديگرى داشته باشد.
حال طبق اين حديث شريف، حضرت(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: انسان خيرى را بگويد و آن را ديگران بنويسند بهتر از آن است كه سكوت كند، ولى مى فرمايد همين سكوت بهتر از اين است كه شر بگويد.
س: سكوت خوب است يا سخن گفتن؟
ج: همان گونه كه انسان را مؤاخذه مى كنند كه چرا گفتى؟ همان طور هم انسان را مؤاخذه مى كنند كه چرا در جاى خودش سخن نگفتى؟ بنابراين، بايد اين مطلب را كه «هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد» رعايت كرد و سنجيده و بر اساس فكر و رضاى خدا سخن گفت.
پی نوشتها :
1. بحار، ج 74، ص 84.
2. بحار، ج 71، ص 187.
3. بحار، ج 71، ص 166.
4. گفتار فلسفى جوان، ج 2، ص 334.
5. اصول كافى، ج 2، ص 467.
6. واعظ اجتماع، ص 130ـ137.
7. نهج البلاغه، حكمت 38.
8. همان مدرك، حكمت 218.
9. دستور معالم الحكم، 7.
10. نثر الدُّر، ج 1، ص 305.
11. نهج ابن ابى الحديد، ج20، ص 305.
پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۵/۰۹ ساعت 11:48 توسط حسینی
|
بنام خدا وعرض سلام خدمت شما بازدیدکننده عزیز، ازاینکه این وبلاگ را انتخاب کردید خوشحالم. امیدوارم برایتان مفید باشد.این وبلاگ پل ارتباطی ما با شماست،مارا ازنظرات سازنده خود محروم نسازید.