بنام خدا
تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که دنیا بایدهمان اندازه برایمان مهم باشد که درآن  درنگ می کنیم.البته نگاهمان به دنیا در مقایسه با آخرت بود که قطره ای از دریاست؛والااگر تمام زندگی فقط همین دنیا بوده ، و مرگ ، نابودی وفنا باشد ، باید برای یک صد سال زندگی به گونه ای برنامه ریزی کنیم که از حداکثر لذتها بهره مند شویم ...باری؛
از مطالب گذشته احتمالااین نکته استفاده می شد که باید دنیارا که به مانند پرانتزی است که در خط حیات و زندگی دنیا باز وبسته می شود،فدای آخرت کرد و از تمامی لذتهای دنیا وخوشیهاونعمتهای آن چشم پوشی کرد ومسیر زهد وفقر و قناعت پیمود؛زیرا دنیا پلی است که نباید درآن مسکن گزید...البته پرداختن به زهد و فقر و قناعت و..خود مجالی واسعی می طلبد.اما مقصود در اینجااین نکته است که اگر چنین قضاوتی داشته باشیم وازاین دسته آیات وروایات چنین استنباط نماییم که باید همانند راهبان دیر و مرتاضان هند زندگی نماییم ، آیا چنین بر داشتی صحیح خواهد بود یاخیر؟ به عبارتی : بادسته دیگر از روایات وآیاتی که در ظاهر مخالف دسته نخست می باشند چه کنیم؟روایاتی می گویند:
لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَكَ دُنْیَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْیَاهُ
(امام جعفرصادق(ع)،من‏لایحضره‏الفقیه ج : 3 ص : 156)
که با لحنی بسیار تند وکوبنده می فرماید:ازمانیست کسی که دنیایش را به خاطر آخرتش وآخرتش را برای دنیایش ترک نماید. واز مامی خواهد که به دنیا نیز بپردازیم . یا بالاترازآن:
 اعْمَلْ لِدُنْیَاكَ كَأَنَّكَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً
(امام رضا، همان)
 واز ما می خواهد هنگامی که به کارهای دنیا مشغولیم،بگونه ای باشیم که گویا تا ابد ویرای همیشه درآن زندگی می کنیم،همانگونه که از ما می خواهد هنگام پرداختن به اموراخروی به گونه باشیم که گویا همین فردا ازا این دنیا می رویم...
ادامه دارد...